حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
150
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
بود برادر را با لشكرى به طرف عراق عجم فرستاد تا ولايات مردآويج را در اين قسمت بتصرّف خود درآورد . حسن نيز به سهولت اصفهان را گرفت و به تفصيلى كه ديديم ما بين او و وشمگير برادر مردآويج مدّتها بر سر تملّك قم و كاشان و همدان و رى و كرج نزاع بود تا آنكه حسن جميع اين ولايات را مسخّر خود ساخت و بالنتيجه فارس و بنادر و سواحل تحت امر ابو الحسن على بن بويه درآمد و عراق عجم مطيع و محكوم ابو على حسن بن بويه شد . على و حسن كه اين ممالك را بين خود قسمت كرده بودند براى آنكه برادر كوچكتر ايشان احمد كه در اين تاريخ بحدّ رشد و كفايت رسيده بود قلمروى داشته باشد كه در آنجا بتواند مستقلّا امارت كند لشكر آراستهاى به او دادند و او را بفتح ولايت كرمان مأمور ساختند . ابو الحسن احمد در سال 324 بر كرمان كه قسمتى از آن در دست محمّد بن الياس و قسمتى ديگر در دست رؤساى طايفهء بلوچ بود حمله برد و با اينكه در جيرفت كرمان در جنگ با بلوچان دست چپ او چنان ضربت ديد كه آن را از آرنج بريدند و از دست راستش نيز انگشتى افتاد باز غالب شد و به اين ترتيب كرمان را هم اين برادر بر ممالك آل بويه افزود . اوضاع دربار خلافت مقارن ظهور آل بويه در سال 295 پس از فوت مكتفى خليفه خلافت از طرف وزير در عهدهء پسر سيزده سالهء معتضد گذاشته شد و او با لقب المقتدر باللّه به اين مقام منصوب گرديد امّا مردم چون از انتخاب كودكى به اين سمت راضى نبودند و وزير هم بعد از چندى از كرده پشيمان گرديد مقتدر را در سال 296 معزول كردند و پسر معتزّ يعنى عبد اللّه با لقب المرتضى باللّه بخلافت نشست و اين عبد اللّه كه بعنوان ابن المعتزّ مشهور شده همان شاعر و منشى بسيار مشهور است كه علم بديع را وضع كرده و از گويندگان نامى زبان عربى است . كسى كه بيش از همه در خلع مقتدر و رساندن ابن المعتزّ بخلافت سعى كرد حسين بن حمدان از سرداران لشكرى بود و حسين مزبور برادر ابو الهيجاء عبد اللّه بن حمدان است كه از سال 292 ببعد از طرف مكتفى خليفه حكومت موصل و نواحى